تبلیغات
وستام گودرزی - یادم نیست
یادم رفته از کجای قصه ام تورا اضافه کردم ..یادم رفته کی اومدی...یادم نیست شب بود
شفق بود
فلق بود
هر چی که بود خوب یادمه که هیشکی قصه مو ورق نمیزد....
یادم نیست چند سالم بود
ولی فکر کنم خیلی بچه بودم
چون هنوز شبها >کابوس اون وقتارو میبینم.....
من از کابوس نمیترسم
اونی که باید بترسه من نیستم
....
یادم نیست من از کی مینوشتم....
فقط اینو یادم مونده کتابامو خیلی دوست داشتم... شاید من هیچوقت نویسنده نبودم....
نمیدونم.....
واقعا نمیدونم......
من مال کدوم کتابم هستم....
شاید چون تاریخی دوست دارم .... با تاریخ خو گرفته ام... 
شایدم
شایدم
یک شبه با خوندن کتابی به اینده رفتم......
ولی من اینده رو دوست ندارمممممم
چیکار کنم....
من نمیخوام فردا بشم
اینده از آن من نیست.....
من به اوراق چروکیده و خط خورده خویش خوشنودم......
با من نمی مانی.....
ای
ای
ای..
ای...
کابوس تکراری
قول میدم همه چی رو یادم بمونه.....
همه کتابامو از اول بخونم
اینقدر و انقدر بخونم که برخواب چیره بشم
فتوای حرام بودن خواب را بر خودم حلال کنم...
بیا..
بیا دیگه...
اگه بخوابم باز کابوس میبینم....
تو که نمیخوای من بترسم..................................


تاریخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : مجتبی گودرزی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • قالب وبلاگ
  • ضایعات